تبلیغات
... ("v") ... زنده باد عشق
ابرها را یکی یکی
پس می زنم ...
تا آفتاب حضورت نمایان شود

برخیز؛
سرزمین اشغالی تنم را ...
با بوسه های شاعرانه ات
 آزاد کن.
.
.
.
می بینی؟
امروز خورشید...
مقابل چشمان من طلوع کرده است!


عاطفه بابائی(بانوآسمان)





دوشنبه بیست و چهارم مهرماه سال 1391 | نظرات ()

...




اولین باران پاییزی مبارک...بانوآسمان



سه شنبه هجدهم مهرماه سال 1391 | نظرات ()
ردّپای خاطره تا کجاست؟
که خدا اینگونه از دلتنگی آدمیان می گرید؟!
خدایا آرام بگیر
اینجا دخترکی ست که عاشقانه منتظر نگاه توست .
.
.
.
آسمان؟
بیدار شو
تمام زمین خیس است
از اشکهای تو ...!

بانوآسمان






سه شنبه هجدهم مهرماه سال 1391 | نظرات ()
لحظه ها...
پر از غربت غروب پائیزی ست
آنقدر که آدم را در خودش مچاله می کند
و ذهن را تاتی تاتی از مقبره ی خاطره ها می گذراند...
چنان آرام و بیصدا تا خاکستر یادها از هم نپاشد!
باد می وزد
وحشی و دریده خو
همه چیز را در خود می پیچد و می پیچد
حتی سایه های روشنی که خیال را دور می زند ...!
آسمان گرفته است
بوی نمناکی ابرها عجیب پیچیده ...
فقط یک تلنگر فاصله است
تا سیرابی اهل زمین... .

عاطفه بابائی(بانوآسمان)




سه شنبه هجدهم مهرماه سال 1391 | نظرات ()
گاهی تنها نیاز،
"تنها"ییست...
که همیشه بارِ دردِ بجامانده از "تن ها" را
به دوش می کشد و
... هیچگاه  دم نمی زند.

عاطفه بابائی(بانوآسمان)




مهرگان اهورایی مبارکــ...



یکشنبه شانزدهم مهرماه سال 1391 | نظرات ()
زندگــــــــــــــــــــــــــــــی...
بـــــــــی تو
یعنـــــی؛
دروغ محــــــــض.

عاطفه بابائی(بانوآسمان)





پنجشنبه سیزدهم مهرماه سال 1391 | نظرات ()

...

 دوباره متولد شد
.
.
.
دخترکی که سیب خنده را...
از لبان تو چید.

بانوآســـمان






شنبه هشتم مهرماه سال 1391 | نظرات ()
Blog Skin

., ., ., .,.,. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .