تبلیغات
... ("v") ... زنده باد عشق
دلم به حال خودم نه
دلم به حال تو هم نه
دلم به حال خاطره هایی كه رنگ پریده و زخمی...
كه گوشه ی جگرم وصله كرده غمهایت
و شادمانی مفرط كه در نگاه پر از عشق ما موج میزد
عمیــــــــق میسوزد... .
بگو چگونه بخندم منی كه بی تو حتی غزل ناامید از من شد!
و امتداد من و تو به گریه منجر شد...
دلم هوای تو را نه
هوای خاطره ها را
به سینه ام ، و نگاهم چه مشت میكوبد
و من كه دور رابطه را خط كشیده ام اینبار...
دلم را از تو و عشقت جدا خواهم كرد

فقط بگو كه چگونه حریف خاطره هایت...
حریف زمزمه هایی كه با دلم دارند...
حریف این غم سنگین كه در نگاهم هست...
شوم و دردهایم نیز تمام بشود؟؟!

نمیشود و تو نیز راست میگفتی:
"این دردناكترین قصه ی یك عشق است...
كه اتفاق می افتد"
.
.
.
عاطفه بابائی(بانوآسمان)





دلنوشته ی من یادم نیست چه وقت نوشتمت
اما حالا درجایی كه به آن تعلق داری میگذارمت




جمعه بیست و پنجم مهرماه سال 1393 | نظرات ()
Blog Skin

., ., ., .,.,. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .