تبلیغات
... ("v") ... زنده باد عشق



با سلام به همه همراهان و دوستان خوبم که همیشه با نگاه گرم و بی دریغشان دلنوشته هایم را مورد لطف قرار میدهند؛
چندی پیش باخبر شدم کسی در دنیای مجازی شروع به انتشار نوشته هایی با نام بانوی آسمان کرده و خیلی از شما اساتید آنها را از من دانسته و ابراز تاسف بابت ناتراشیده بودن و انتشار آنها کردید.
از همین جا اعلام میکنم که جز در این وبلاگ ،
و وبلاگ غزلپاره های بانوآسمان
و ترانه های بانوآسمان
و سایت ادبی شعرنو (صفحه  اختصاصی بانوآسمان ) و چند سایت ادبی معتبر دیگر شعر یا متن ادبی ثبت نکرده ام و اگر قرار به انتشار آثار جدید باشد از همین صفحات منتشر میشود...
و با قاطعیت اعلام میکنم که هرنوشته ی دیگر که با این تخلص منتشر میشود هیچ سنخیتی با شخص من ندارد .

لطفا خامی آن نوشته ها را همگون و قیاس با دلنوشته های پریشان من ندانید.
با تشکر از اطلاع رسانی و بزرگواریتان...
.
.
.
عاطفه بابائی(بانوآسمان)



آسمان نوشت :آدم ذاتا" پست نیست...
اما وقتی دوست داره پست باشه دیگه آدم نیست!










"ادامـــه مطلـــب"
یکشنبه بیستم مهرماه سال 1393 | نظرات ()
 موجودات عیجیبی هستیم ما!
 هیچوقت بی سبب مهربان نمیشویم
 همیشه پشت هر محبت، انتظاری داریم!
 كاش فقط اندازه ی یك حیوان...
 كمی آدم میشدیم.



 بانوآسمان






یکشنبه نهم آذرماه سال 1393 | نظرات ()

...

تنهایی ات را فریاد نكش

شاید بازگشت صدایت تنها ترت كند!


بانوآسمان







شنبه هشتم آذرماه سال 1393 | نظرات ()
قرارمان چه شد؟!
.
من آمده ام تا یك بغل عاشقی را برای تو گریه كنم...
.
.
و بخندم به دنیایی كه هیچگاه شادی مرا نخواست
!


بانوآسمان







پنجشنبه ششم آذرماه سال 1393 | نظرات ()
   


وقتی دنیای كسی تاریك میشود كه بداند كسی او را نمیفهمد
.
.
.
و این یعنی تنهایی!!!


عاطفه بابائی(بانوآسمان)






سه شنبه چهارم آذرماه سال 1393 | نظرات ()

...

 
دل دنیـــــــــــا را خون كــــــــــردی ...





























... كه اینجـــــــــوری تو رفتـــــــی



یکشنبه بیست و پنجم آبانماه سال 1393 | نظرات ()
صبح كه میشود
غنچه های دوستی هم باز میشوند
صرف یك فنجان چای قند پهلوی دلخوشی
كنار باغچه ی صفا بیشتر از هر ثروتی می ارزد....
حالا چه آسمان ببارد چه نبارد!



بانوآسمان







شنبه بیست و چهارم آبانماه سال 1393 | نظرات ()



دلم غمگین است...
از دنیا. از آن مردمانی که عمری با حسادت کنارت بودند
و حالا.....

نگران نباش،
مرگ پایان تو نیست
آغازیست برای تولد دوباره ات
اینبار آنقدر با شکوه متولد شده ای.....
آنقدر در چشم همه بزرگ و بزرگتر شده ای........
و آنقدر ثروتمند که بزرگترین اقیانوس دنیا را به نامت زده اند!!
آسمان چشم آنهایی که دوستت دارند بیادت همیشه بارانی خواهد بود
تو خورشید باش و جاودانه بتــــاب....
تا اب شوند دلهای یخ زده ای که با شیدنت شادمان شدند:(

خیالت آسوده
اوج بگیر...
پر بکش تا بیکران...
آنجا که هر چشمی لایق دیدنت
و هر قلبی لایق لمس کردنت نیست
تو آنقدر بزرگ هستی که حقیر نمیشوی
حتی ذره ای...

راستی؛

در یک صبح پاییزی آسمانی شدنت رقم خورد
ممنون که اجازه دادی "عصر پاییزی "ات غبار اندوه به خود نگیرد
و بیش از پیش از خود بی خودمان نکند!

هنوز یک روز نگذشته که بوی دلتنگی همه جا پیچیده....

روحت شاد مرتضی پاشایی همیشه جاودان ...


درد نوشته ی بانوآسمان










جمعه بیست و سوم آبانماه سال 1393 | نظرات ()
مادر یادآور دلخوشی های خوب كودكیست
كه حتی واژگانش ریشه های درد را می خشكاند
و آغوشش تنها مأوایی ست كه بی چشمداشت
همیشه منتظر كودكانگی های توست
و این یعنی "امنیت"!





مادر تنها دلیل بودن است
كه بدون دستانش آدم در این دنیای شلوغ گم خواهد شد
و این یعنی "آرامش"!




یك مادر به اندازه ی یك دنیاست
اما اگر نباشد دنیا هم جمع شود اندازه ی یك مادر نمیشود
و این یعنی "زندگی"!





عاطفه بابائی(بانوآسمان)







شنبه هفدهم آبانماه سال 1393 | نظرات ()
برفــــ...
این دانه های یخ زده از تنهایی،
حاصل بغض های انباشته ی آســـمان است
كه اینچنین سنگـــین میبارد ..
.




بانوآسمان





اولین برف پائیزی امسال هم بارید...
میدانستم پائیز امسال دلگیر تر از هر سال است!
ولی مبارك...



چهارشنبه چهاردهم آبانماه سال 1393 | نظرات ()
گـــــاهی باید رفت و رفــت و رفـــت...
تا بفهمی چه كسی بیشـــتر دوستت دارد؛
خودتــ... یا خودش !


بانوآسمان




چهارشنبه چهاردهم آبانماه سال 1393 | نظرات ()




خـــُـــــــــــــــــدایا...
اینهمه باران ،
آن روز كه آسمانت باید میگریست كجا بود؟

بغضم باز شده تا سر حدّ جنــــــــــون...
كاش هیچ سالی تاسوعا عاشورا ابری نباشد...بارانی نیاید...
میدانی ؟
میترسم كافر شوم !
پس بگو آسمان نبارد...

.

عاطفه بابائی(بانوآسمان)








این روزها به یُمن باران چه دلگیر است...!!!




دوشنبه دوازدهم آبانماه سال 1393 | نظرات ()

...


گاها" دل كه بد می شكند
به بعضی ها باید گفت:

می روی؟؟؟؟؟
به سلامت؛
بی زحمت در را هم پشت سرت ببند...!
.

.

بانوآسمان








شنبه دهم آبانماه سال 1393 | نظرات ()
دلم به حال خودم نه
دلم به حال تو هم نه
دلم به حال خاطره هایی كه رنگ پریده و زخمی...
كه گوشه ی جگرم وصله كرده غمهایت
و شادمانی مفرط كه در نگاه پر از عشق ما موج میزد
عمیــــــــق میسوزد... .
بگو چگونه بخندم منی كه بی تو حتی غزل ناامید از من شد!
و امتداد من و تو به گریه منجر شد...
دلم هوای تو را نه
هوای خاطره ها را
به سینه ام ، و نگاهم چه مشت میكوبد
و من كه دور رابطه را خط كشیده ام اینبار...
دلم را از تو و عشقت جدا خواهم كرد

فقط بگو كه چگونه حریف خاطره هایت...
حریف زمزمه هایی كه با دلم دارند...
حریف این غم سنگین كه در نگاهم هست...
شوم و دردهایم نیز تمام بشود؟؟!

نمیشود و تو نیز راست میگفتی:
"این دردناكترین قصه ی یك عشق است...
كه اتفاق می افتد"
.
.
.
عاطفه بابائی(بانوآسمان)





دلنوشته ی من یادم نیست چه وقت نوشتمت
اما حالا درجایی كه به آن تعلق داری میگذارمت




جمعه بیست و پنجم مهرماه سال 1393 | نظرات ()
از همه بیشتر آنموقع را دوست دارم كه باران به شیشه میزند...
انگار تویی كه مدام به دلم سر میزنی!!
.
.
.
من یك آسمان عاشقی را با تو خیال كرده ام...



بانوآسمان




آسمان كه دلش تنگ شود...
باران كه ببارد...
 زمین میشود آبستن عشق...
و این یعنی "پاییز"





سه شنبه بیست و دوم مهرماه سال 1393 | نظرات ()

  دلم تنگ كسی هست و نمیدانم

  كه  میداند من خسته چه دلتنگم؟

  و این دلتنگی ام تنهای تنها از برای اوست...

  كسی یارای آرام كردن این قلب تنگم نیست

  تنم سرد است و مرگم در كمین است و هم آغوشی

  مگر سنگ است كه حالم را نمی پرسد

  سپرد یاد مرا بر دست سرد یك فراموشی...

  تمام لحظه هایم را به رویش پرده ای از غم كشید و رفت

  و من در بهت ناباور

  هنوزم با تمام تكه های این قلب پر دردم

  به پای نوبهاران حضورش می نشینم

  تا بداند آسمان بارانیه هر دم

  خداوندا چه میخواهم؟

  نفسهایش و عشقش را برای زندگی و لحظه ای بودن

  خیال بودنش را در كنارم

  خدایا از تو میخواهم،میخواهم،میخواهم...


    بانوآسمان


هوا كه دو نفره میشود شعرهای كهنه هم دلشان تنگ میشود

چه برسد به ما ...!!!




شنبه نوزدهم مهرماه سال 1393 | نظرات ()



اولین دقایق پائیزتان پر از مهر....
آرزو می کنم برگ برگ غصه ها از درخت زندگی تان بریزد  و شادی به شاخه شاخه تن و روحتان جوانه کند
هرجا هستید خدا مراقب دلتان
...
لبخندهایتان پررنگ و غم هایتان بی رنگ
.
.
.
بانوآسمان





سه شنبه یکم مهرماه سال 1393 | نظرات ()
شهـــریورِِ تنت...
بوی
مهـــر می دهد
آنقدر که
اســـفند دلم را دود می کند
و گلهای
اردیبهشـــتی به باغ وجودم می نشاند!
.
.
می دانی؟!

دوست داشتنت زیباست
درست مثل چهار فصـــل یک سال... .



عاطفه بابائی(بانوآسمان)









دوشنبه سی و یکم شهریورماه سال 1393 | نظرات ()
دل سراسیمه به من گفت که تو را
بیشتر از دوست ... به اندازه ی یک راز بزرگ
دوست می دارد و من می فهمم
که تو را می خواهد..!
دل من غمگین است
و پر از بیتابی ست
دلخوشی اش این است؛
پشتِ بی خنده ترین احساسش...
گرم ِ لبخندی ز توست .

من به این حادثه دلخوش ترم
که تو هم غرق ِ سعادت باشی
و به این شاخه ی سبز ِ دوستی
لحظه هایت را بیاویزی و دل آسایی...


عاطفه بابائی(بانوآسمان)







چهارشنبه بیست و ششم شهریورماه سال 1393 | نظرات ()

چونـــان خورشید دور باش اما همیشـــه بتاب ...

آفتاب حضورت از دورترین فاصله هم  نویدیست برای زندگـــی
.
.

.

عاطفه بابائی(بانوآسمان)





ادامه مطلب
سه شنبه بیست و پنجم شهریورماه سال 1393 | نظرات ()
بهار است...
زمین لباس کهنه اش را در آورده
ولی تو همان کهنه لباست را بپوش
من به بوی آشنای تنِ تو
هرلحظه سبزتر میشوم!!

بانوآسمان





یکشنبه بیست و چهارم فروردینماه سال 1393 | نظرات ()
من در سرد ترین روزهای یک فصل پر درد
در حالی بر زمین نزول کردم که آسمان آبی بود و بارانی !
از همان روز دنیا مرا نفهمید و من نیز دنیا را
رویاهایم تا همیشه خیس خواهند ماند
و تنها دارایی ام دوست داشتن هاییست که رنگ خوشی بر دلم زده.......

بانوآسمان ... دختر برفها






چهارشنبه بیست و یکم اسفندماه سال 1392 | نظرات ()
دنیایم شبیه بازارهای آخر هفته
غم و شادی اش درهم است
کاش بودنت همیشگی باشد
وقتی نیستی باد هم مرا میشکند...میمیرم
پس همیشه باش تا با نفسهایت زندگی را از سر بگیرم

بانویت...آسمان





مهربانم ،دنیا با تمام وسعتش بدون تو جایی برای زندگی ندارد!



سه شنبه بیست و نهم بهمنماه سال 1392 | نظرات ()
زیر سنگینی نگاهت
دل که هیچ
با هر قدمت شهر هم می لرزد
فقط چند ریشتر فاصله است تا گسل شدن این تنِ زخمی



بانوآسمان





یکشنبه بیست و هفتم بهمنماه سال 1392 | نظرات ()
زیــــر پلک شب آرام بخواب
می گویند دنیـــا کوچک است
پس فرقی نمیکند کجای این دنیـــایی
مهم اینست که خیره به یک آسمانیم...

بانوآسمان





شنبه نهم آذرماه سال 1392 | نظرات ()



دستهای عشق خالیست

آسمان دلگیر است و
چادر آفتاب نشانش ابریست!
زمان آهسته و آرام در گذر است
درست مثل نفس های آخر لاله عباسی!



بانوآسـ...مان






چهارشنبه سی ام مردادماه سال 1392 | نظرات ()

.

مارا به دعا کاش نسازند فراموش

رندان سحرخیز که صاحب نفسانند





فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر همگان مبارک


بانوآسمان



سه شنبه هجدهم تیرماه سال 1392 | نظرات ()
 دلتنگم ...
مثل کودکی که از دستان مادرش آغوش میخواهد
دستانی که از زیر آوار بیرون مانده !
بیجان اما همچنان ...
صمیمی و گرم


بانوآسمان








پنجشنبه نهم خردادماه سال 1392 | نظرات ()

...

مردِ من؛
بی تو دنیایم تاریـــک ترین گوشه ی جهان میشد
و قلبم سخـــت ترین دیوارِ زمان...
وقتی نگـــاهت میکنم
آنقـــدر برای تو زن میشوم
که حتـّی حاضرم درآغوش لبریزِعشقت بمیرم
مهربانم ...
دوستت دارم
همچون پرنده که آسمان را...
.
روزت مبـــارکــ...

بانویت...آســـمان





جمعه سوم خردادماه سال 1392 | نظرات ()
پیراهنت را تن کرده ام
قدر ِ آغـــوش ِ تو
تنگ نیست
امــّـا ...
به همـــان اندازه مهربان و صمیمیست !

بانوآسمان





یکشنبه بیست و نهم اردیبهشتماه سال 1392 | نظرات ()
Blog Skin

., ., ., .,.,. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .